جوهر قانون مردانه است . اين موضوع اصلي ترين موضوع اعتراضي مبارزان و مدافعان حقوق زنان از دوره مادر بزرگ ها و مادرانمان بدين سو بوده است. اما آنان نه نسل سوخته بودند و نه دنياي بدون مرز شتاب آلوده ، تعارضات دوره گذار را اين چنين بي محاسبه فربه کرده بود.
دانشکده حقوق که بوديم ، متوجه شديم حتي اگر طرز عاشقي و مد و معاش ما از مادربزرگ هايمان نسل ها فاصله گرفته باشد، قانونمان بويژه وقتي زن باشي هنوز بوي کهنگي سال هاي 1304 و 1316 و1353 را مي دهد.
انقلاب که شد يادت باشد ما هنوز به دنيا نيامده ام بوديم ، قانون اساسي اين دوره را هم هر که نوشته باشد مسلما از نسل ما نبوده است. همان که روح القوانين مدني شد و حتي قانون خانواده عهد مادربزرگمان و قانون حمايت خانواده عهد مادرمان را از صفحات قانون مدني غرب زدايي کرد!
و نسل ما در مدرسه هر چه نياموخته باشد براي شب کنکور آنقدر بينش ديني خوانده که بداند فقط کتاب خداست که تغيير نمي کند و تعجب از اين که بشر قانون خود نوشته را حتي اگر اساسي باشد که نبايد منزل من الله فرض کند.
به دادگاه ها که پايمان گشوده شد ، ظرف قانون را ديديم که چه تنگ است و چه سخت قادر است که از گلوگاه تنگش، عدالت را جاري سازد و گاه آنچنان به سرفه بيفتد که مسکن هاي قانونگزاران هم آرامش نکند و کار به الحاق تبصره و رد تبصره و خاک خوردن مصلحتي تبصره بکشد.
در دادگاه ها بود که شور جوانيمان به شور آب اشک زنان قرباني تبعيض آميخت . بقيه ما را جوجه اردکان زشت قانون مي ديدند، وکيل هايي خلاف قراردادهاي سنتي وکالت که بي مزد و منت و داوطلبانه از پرونده هر زني که گناه را با جوهر مرد سالارانه نوشته باشد دفاع مي کنند.
تجربه وکالت وقتي که آميخته به شور جواني و پاهايش روي پله برقي اي باشد که فقط زير گام هاي آدم هاي جوان حرکت مي کند، بالاخره دير يا زود منجر مي شود به شعور جمعي . شعور جمعي هم، پوياست وخلاق و مبتکر و هدفمند و هم افزا. شعور جمعي حکم مي کند که از کليشه هاي حقوقي امروزي پا را فراتر بگذاريم و نترسيم از اين که بگوييم "برابري و رفع تبعيض حقوقي را دوست داريم حتي اگر دهانمان را ببويند".
شعور جمعي اين توان را به ما مي دهد که رويا و چشم انداز قانون برابر را هر چند که بر صفحات کاغذ حک شود با کمک همديگر خلق کنيم. اولويت هاي تغييرات حقوقي را شناسايي کنيم و قانون خانواده برابر را فصل اول اين حرکت جمعي قرار دهيم.
حالا ديگر ما جمعي از وکلاي جوان هستيم که ميراث بر مادر و مادربزرگيم. ما نه تنها مي دانيم که جوهر قانون مردانه است بلکه حتي جنس و قدمت و ترکيب آن را هم خوب مي شناسيم. از آنجا که در دنيايي بي مرزيم ، انواع و اقسام جوهر هاي ديگري که کشورهاي ديگر با آن قانون نوشته اند را هم مي شناسيم.اما ما مي خواهيم با جوهر خودمان قانون بنويسيم. نه با جوهر مردانه سنتي و نه با جوهر ديگران.
جوهر قانون ما روح زنانه دارد اما دانش حقوقي و درک امروزي از نيازهاي بومي زنان ايراني مرکب آن را ساخته است.
ما با جوهري مي نويسيم که اهل گفتگو و احترام به تجربه پيشکسوتان و پيشگامان جنبش حقوقي زنان و نيازمند مشاوره با آنهاست.
جوهر تحرير قانون برابر بي مايه خواهد بوداگر که ما وکلاي جوان خود را غرقه حرکت زنده و مستقل جنبش حقوقي زنان ندانيم و کوشندگان جنبش زنان ما را بي نياز از ياري خود.
به ياري همه کوشندگان ، آرزو داريم رويايي که به جوهر زنانگي تحرير مي کنيم سندي گردد براي آيندگاني که ممکن است دختران ما باشند . سندي که انعکاس آرزوهاي حق محور و برابري طلبانه اي است که هر چند ظرف فعلي قانون آن را بر نخواهد تافت اما متني حقوقي و برخاسته از نيازهاي واقعي زنان خواهد بود و مبنايي براي ادامه اصلاحات حقوقي جنبش زنان.