شمس و طغرا نخستين رمان ایرانی است که میرزا محمدباقر خسروی (1266ه.ق. کرمانشاه تا 1338ه.ق.) از شاهزادگان قاجار آنرا در سال 1287 در سه جلد به پایان برده است. اما زمانِ داستان به قرن هفتم و زمان اشغال ایران توسط مغولان بازمیگردد.
چکیدهی داستان
داستان شمس و طغرا در شیراز قرن هفتم و اشغال ایران توسط مغولان و زیر فرمان بیگانگان مغول میگذرد. در زمانی که عروس هلاکوخان ایلخانی به نام آبشخواتون حکمران شیراز شده است و به واسطهی دادن خراج به مغولان توسط پدرش، اتابک ابوبکر بن سعدبن زنگی حکمران فارس، این شهر از تاخت و تاز مغولان تا حدی بری میماند.
داستان از سال ششصدوشصتوهفت هجری در زمان پادشاهی آبشخواتون آغاز میشود. مرد جوان بسیار زیبایی در کوچهای بر درختی تکیه داده و مردان و نیز زنان از زیبایی او شگفتزده میشوند. وی شمس نام دارد و پسر حکمران فیروزآباد از ولایات استان فارس است. شمس که با یکی از کارگزاران پدرش به نام خرم تا شب در همان خیابان برعلیه مغولان صحبت میکند، صدای هیاهویی میشنود که بازار آتش گرفته است. شمس و خرم به کمک میشتابند. شمس دختر پانزدهسالهای به نام طغرا را از میان آتش نجات میدهد و در لحظاتی که دختر بر پشت شمس سوار است تا با کمند فرود آید، هردو به یکدیگر دل میدهند.
طغرای مغول اما اجازه ندارد با شمس ازدواج کند و هر آن به دستور سلطان باید شهر را به همراه خانواده ترک کنند. شمس به خاطر طغرا دیگر به فیروزآباد بازنمیگردد و با وجود دلخوری پدرش شیخ سعدی را به کمک میطلبد و وی پدر شمس را مجاب میکند که وی در شیراز بماند. و چون خانوادهی طغرا مسلمان شدهاند، شمس به نیابت از طغرا از سوی شیخ سعدی بهیکدیگر محرم میشوند. اما این راز بین خودشان میماند و رابطهی جنسی آنان به بوس و کنارهای شبانه بدون همبستری تا دو سال ادامه مییابد.
شمس بهگونهای اتفاقی به گنج جدش دست مییابد و ثروتمند میشود. و نیز با اینکه در ابتدای داستان به مغولان دشنام میدهد، اما بخاطر طغرا به نوکری مغولان میپردازد و حتی در جنگ آنان شرکت میکند تا از معشوق خود محافظت کند و نیز میکوشد تا اجازهی رسمی سلطان مغول را برای ازدواج با طغرا بگیرد. اما چه در شیراز که آبشخواتون دل به شمس میبندد و چه در اردو که سلطان دل به طغرا میدهد، همواره وصل آندو با مشکلات بسیاری توأم است. در جنگ مغولان با مصریان در حلب، سلطان طغرا و مادرش را نیز همراه میبرد و سرکردگی سپاه ایرانیان و عراقیان را به شمس میدهد. اما شمس با سپاه دمشق همدست میشود و وی به دمشق پناهنده میشود. از سوی دیگر طغرا با لباس مردانه به بهانهی شکار از اردوی سلطان میگریزد و به شمس در دمشق میپیوندد.
در سراسر داستان مردان با یک نگاه عاشق طغرا میشوند از فرمانروای اصفهان گرفته تا سلطان مغول و پسر ملک دمشق که دههها بعد پسرش با دختر شمس ازدواج میکند. جلد نخست داستان با آغاز سفر شمس و طغرا از دمشق به شیراز و گرفتن هدایای بسیار از سلطان دمشق از جمله دختری به نام "ماری ونیسی" پایان مییابد.
با ازدواج رسمی شمس و طغرا در شیراز اما مشکلات دیگری پدیدار میشوند. ماری ونیسی به شمس دل میبازد طوری که به حال مرگ میافتد و چون طغرا به وی بسیار علاقه دارد، نمیتواند ناراحتی او را تحمل کند و از آنجا که میداند شمس نیز به وی دل داده، شمس را به ازدواج با ماری ترغیب میکند تا عشق شمس به ماری فروکش کند.
پس از ازدواج با ماری، آبشخواتون نیز که سالهاست دل در گرو شمس دارد، او را به حضور میطلبد و با وی همبستر میشود. شمس با ترغیب طغرا و ماری با آبشخواتون نیز ازدواج میکند.
در پایان جلد دوم طغرا بر اثر زلزلهای میمیرد. ماری از شمس دو پسر و دو دختر به دنیا میآورد و جلد سوم داستان مختص به عشق پسر بزرگ آنان طغرل و دختر بزرگشان فردوس است. البته به عشق جوانان دیگری نیز که با آنان فامیل هستند و با یکدیگر بزرگ شدهاند نیز اشاره میشود.
طغرل پسر شمس و ماری با هما دختر وزیر شیراز به یکدیگر دل میبازند و پس از چندی با یکدیگر ازدواج میکنند. محمد برادر هما که همسری دارد، در درگیری ممتد با برادرزنش، همسرش را سهطلاقه میکند و با دیدن فردوس، آندو نیز شیفتهی یکدیگر میشوند. محمد سُنی شیعه میشود و با فردوس ازدواج میکند، اما مار در شب زفاف هر دو را میگزد. محمد میمیرد و فردوس زنده میماند. فردوس که بسیار پریشان و بیمار است با پدر و مادرش سفری به مکه میرود، در مدینه ملکزادهای شبیه محمد را میبیند و چون هردو یکدیگر را در خواب دیدهاند، به یکدیگر در نخستین نگاه دل میبازند و با یکدیگر ازدواج میکنند. داستان با مرگ سعدی شاعر پایان مییابد.
بازتاب وضعیت زن در دورهی قاجار
صحبتهای خرم به شمس وضعیت زن را در همان زمان قاجار به تصویر میکشد. عشق برای زن در صورتی که والدین موافق ازدواج او با عشقش نباشند، به جز رسوایی یا خودکشی راهی برجای نمیگذارد. عشق برای دختر یعنی بدنامی که خواننده را به یاد سخنان لیلی در منظومهی کهن لیلی و مجنون میاندازد.
"شما چون مرد هستید و آزاد تمکین بامر پدر نکردید و بزن بردن راضی نشدید آیا علاج درد شما خواهد شد مگر نه اصل اوست که شوهر نکند تا وقتی که خداوند سبب بسازد و شما را بهم رساند اگر پدر و مادرش او را مجبور نمایند بشوهر کردن آیا قوة تمرد دارد و مانند شما میتواند از آنها دوری کند یا باید راز خود را ابراز کرده بدنام و رسوا شود یا باید تن دردهد شبهه را قوی بگیریم که خود را هم هلاک کند و بشوهر تن درندهد..." (جلد1، ص144)
دختر در خانهی پدر و مادر مهمانی بیش نیست که بزودی باید به خانهی اصلی خود یعنی شوهر برود و مالک اصلی او شوهرش خواهد شد و زن حکم کنیزی را دارد که باید به شوهرش تمکین کند.
خالهی شمس میگوید: "...شوهر انسان پس از پدر و مادر مالک زن و بر همه چیز او مختار است باید زن او را باکمال احترام دوست بدارد و از او تمکین نماید شاه و گدا را در این باب فرقی نیست". (جلد3، ص248)
بر اساس این داستان زن بر زندگی و سرنوشت خود هیچگونه انتخابی ندارد و این پدر و سپس شوهر است که برای زن تصمیم میگیرد. داستانی که آینهی زندگی زن در سدهی گذشتهی ایران است.
زن نمونه
طغرا نمونهی زن بسیار خوب و پاکی است که تنها به عشق میاندیشد و نه به مالکیت و مرد را برای دوستداشتن میخواهد و نه برای خود. طغرا درحالیکه در عشق و دوری شمس میسوزد، اما پیش خاله فردوس سوگند میخورد که هیچگاه با هیچ مردی حتی پس از مرگ شمس همبستر نشود، اما "و اگر من پیش از او بمیرم از من بحل است که هر که را خواهد یار گیرد بلکه در حیاط منهم اگر مهر مرا داشته باشد با هر که خواهد همخوابه شود آزاد است من همان عشق او را طالبم و جز مهر او را با خود نخواهم" (جلد1، ص85)
طغرا که عشق را از حس مالکیت بری میداند، خود را "مال" شمس میداند و متعلق به او، برای همیشه و سوگند یاد میکند که در زندگیاش، هر اتفاقی بیفتد، با هیچکس جز شمس همبستر نشود و حتی برای آیندهاش تصمیم میگیرد و زندگی خود را تا دم مرگ، جسم و روحش را تقدیم معشوق میکند و در همان حال میپذیرد که معشوق با هر که میخواهد همبستر شود، اما با این شرط که او را بیشتر دوست بدارد.
طغرا شمس را با دست خود دوبار داماد میکند و بسیار مورد تأیید راوی سومشخص داستان قرار میگیرد. با دیگر زنان حسود مقایسه میشود که گویا طغرا از جنس آنان نیست. اما فهمیدهتر از او ماری است که اگر طغرا به آبشخواتون حسادتی دارد و یا در قلبش به خود ماری، ماری از این حسادتها بدور است و خود را چون بندهای بیش نمیداند. زنی با علم و هنر که در دربار دمشق تعلیم دیده و بندگی را آنقد خوب آموخته که در خونش حل شده. از اینکه به همسری ارباب خود درآمده سپاسگزار شمس و طغراست و دیگر هیچ بیشتر نمیخواهد.
ماری بنده
اما فهمیدهتر از طغرا ماری همسر دوم شمس است که اگر طغرا به آبشخواتون حکمران شیراز و همسر سوم شمس حسادتی دارد و یا در قلبش به خود ماری، ماری از این حسادتها بدور است و خود را چون بندهای بیش نمیداند. زنی با علم و هنر که در دربار دمشق تعلیم دیده و بندگی را آنقد خوب آموخته که در خونش حل شده. از اینکه به همسری ارباب خود درآمده سپاسگزار شمس و طغراست و دیگر هیچ بیشتر نمیخواهد.
نگرانیهای توصیف نشده
پیش از زلزله و مرگ طغرا، ماری متوجه اضطراب و ناراحتی روحی طغرا میشود، اما نه راوی به این ناراحتیهای روحی و پیچیدنها میپردازد و نه شمس متوجه ناراحتی همسرش میشود، تا روز زلزله ماری از ناراحتی طغرا برای شمس میگوید. اما زلزله با مرگ طغرا به ناراحتیهای او پایان میبخشد. البته برای توجیه این ناراحتیها و شستن هر بدگمانی به حسادت طغرا، ماری میگوید که این اظهار ناراحتیها حتماً به خاطر این حادثهی ناگوار بوده که او در ضمیر خود این روز را دیده بوده و خود نمیدانسته و آنها نگرانیهای او را به حساب چیز دیگر گذاشتهاند.
انگار که هر حس حسادتی و یا ناراحتی از داشتن هوو از ارزش والای زن میکاهد و طغرای از خود گذشته که سراپا عشق بود نباید با انگ حسادت و مالکیت معشوق به کام مرگ رود. اگر شمس حتی متوجه ناراحتی همسرش، که آنقدر برای وصالش صبر کرده و کوشیده بود، نمیشود، هیچ پرسشی ایجاد نمیکند. هوو باید از رنج هوو برای همسر بگوید و شوهر تنها در پی خوشگذرانیها و همبستریها و شادکامیهای خود است.
در رابطه با ازدواج با آبشخواتون نیز طغرا به شمس میگوید: "آنوقت که من بدم میآمد آبش نظر بشما کند وقتی بود که من خود از وصال شما بهره نبرده بودم و نیز مخصوص من بودید حال که من باصرار سد شما را شکستم و با دیگری خوابیدید دیگر اگر هرشب با یکی بخوابید مقید نیستم." (جلد2، ص129)
طغرا پذیرفته که همسرش با زنان دیگر نیز رابطه داشته باشد و شاید برای عزیز نگاه داشتن خود در نزد همسر، خود نیز در ظاهر مشوق شوهرش میشود.
البته ترغیب طغرا برای ازدواجهای بعدی شمس به شرایط اجتماعی دربار قاجار نیز شباهت دارد. چراکه زنان سوگلی پادشاه برای نگهداشتن جایگاه خود در نزد همسر کنیزان زیبا و جوان را به بستر پادشاه میفرستادند. **
در داستان حسادتی عیان بین زنها توصیف نمیشود و پس از ازدواج شمس با آبشخواتون، طغرا و ماری به او تبریک میگویند و شیرینی از او میخواهند و او را میبوسند. انگار که داستان آرزوی مردی را به تصویر میکشد که در حرمسرایش هارمونی میطلبد و چندهمسری را از سوی زنانش با رضای خاطر آنان آرزو دارد و این آرزو را در شمایل داستانی در قرن هفتم به تصویر میکشد.
فرهنگ جاری در داستان اما آینهی فرهنگ زمانهی نویسندهی اشرافزاده است. زمانی که اشراف جامعه حرمسرا دارند و پادشاهی همچون ناصرالدینشاه بیشتر وقت خود را در حرمسرا و کامجویی از زناناش بگذراند، طبیعی است که شمس گنجیافتهی داستان نیز حرمسرای کوچکی برای خود دست و پا کند و داستان در زمانی که کشور زیر سلطهی مغولها و غارت و زدوبند دستاندکاران ایرانی با مغولها است، شمس تنها به عشق و عاشقیاش بپردازد و اگر در ابتدای داستان نوکری مغولها را هم میکند برای وصال با معشوق مغول است.
سه زن مکمل یکدیگر
درواقع این سه زن تمام آرزوها و لذایذ زندگی شمس را در خود جمع میکنند. طغرا با دلبری خود، ماری با گفتار و رفتار احترامآمیز و آبشخواتون با تنکامگی و شهوترانیاش که بنابر مثلی قدیمی، در تختخواب روسپی خوبی برای شوهرش است.
ولی این روسپی بودن در بستر نهتنها او را از زن نمونه دور نمیکند بلکه جنبهای از لذتبخشی به مرد است و به همین خاطر تا شهوترانی و لذتبخشی جنسی، آنگونه که روسپیان آموزش دیدهاند، به شمس دست نمیدهد، تعداد همسرگزینی او باز میماند. اما پس از ازدواج با آبشخواتون طغرا میگوید که دیگر همسرگزینی کافیست و در واقع مثلث زن نمونه در وجود این سه زن کامل میشود. هرچند که چون این زندگی زمینی است و نه بهشت، این زندگی بهشتی دیری نمیپاید و زلزله دلبر او، طغرا را میرباید.
زن خوب نمونهی ایرانی در این داستان به سه زن تقسیم گشته است، اما مرد داستان یکی است که معلوم نیست بهجز محاسن ظاهری، نوکری مغولها، دست یافتن به گنج و مالی بادآورده، ارث بردن نژاد اشرافی، دانستن تعارفات آنچنانی، عاشقپیشگی و نیز دست و دلبازی چه در چنته دارد که شاعری چون سعدی را چنان شیفتهی خود میسازد که همواره عصای دست عاشقپیشگیهای او میشود.
زندگی نویسنده
خسروی شمس و طغرا را یک سال پس از انقلاب مشروطه نوشت. هرچند مقدمهای از رشید یاسمی در شرح زندگی خسروی در دست است، اما یاسمی به زندگی خانوادگی خسروی نپرداخته است. در آن مقدمه شرحی از زندگی خسروی از قلم خودش نیز هست که باز بر اساس فرهنگ مردان ایرانی آن روزگار و گاه این روزگار، از زندگی خانوادگی خود ننوشته است. بنابراین نگارنده نمیداندکه نویسندهی رمان شمس و طغرا چندبار ازدواج کرده و چندین همسر داشته است تا رمان را با زندگی خود نویسنده مقایسه کند. تنها میدانیم که وی از شاهزادگان قاجار است و به محیط دربار قاجار نیز در این بررسی اشاره رفته است.
زنان اشراف
از آنجا که نویسنده اشرافزاده است، وی در داستاناش تنها به زنان اشراف پرداخته است. زنانی که خدمتکار دارند و احتیاجی نیست که بشورند، بپزند و به دیگر کارهای خانه بپردازند.
وی در این داستان تاریخی آینهای از زنان اشراف قاجار را به تصویر کشیده است. بنابراین ما با مشکلات زندگی روزمرهی مرد و زن از رنج دستیافتن به نان تا تهیهی مسکن و دیگر مایحتاج زندگی روبرو نمیشویم. داستان پا در کوچه و بازار نمیگذارد تا خواننده را با گونههای متفاوت مردم آشنا سازد. داستان در حیطهی بستهی قشر اشراف رخ میدهد و اگر شخصیتها تا یونان نیز سفر کنند، باز هم منظری بر زندگی تودهی مردم نمیگشاید، بلکه رخدادها در همان حیطهی بستهی اشراف و عشق و عاشقیهایی که از دم در یک نگاه بوجود میآیند و همچون صاعقه یکباره تن و جان را به آتش میکشند، دور میزند.
زبان داستان
زبان داستان بیشتر به حکایت شبیه است تا رمان. ترتیب ماجراها خطی و پشتِ هم است. راوی سومشخص به وقایع تاریخی زمان اتابکان فارس در قرن هفتم هجری نیز میپردازد و از کتابهای تاریخی نیز در این راستا استفاده کرده است. اما موضوع اصلی داستان تا پایان جلد دوم نه تاریخ، بلکه عشق و عاشقی شمس است و جلد سوم به وقایع عاشقانهی فرزندان ارشد شمس میپردازد.
راوی به اندیشه و افکار شخصیتهای داستان خود نمیپردازد و تنها اشارهوار حسی را بیان میکند. اما وقایع را با تفصیل شرح میدهد و گاه به درازا میکشاند. خواننده نگاهی از بیرون به شخصیتهای داستان دارد و نه از درون. خواننده کنش شخصیتها را میبیند و انگار بر اساس نورم فرهنگی زمانهی نویسنده باید بسیاری از وقایع را اجباراً هضم کند.
اشعار سعدی اینجا و آنجا از زبان اغلب شخصیتها سروده میشود. همه یک زبان دارند، از زن و مرد گرفته تا پیشکار و سلطان. شاید تنها شیوهی تعارفات تفاوتی داشته باشد. تنها کسی که زبان و شخصیت حدوداً متمایزی دارد، آبشخواتون است که خیلی آشکار تمایل جنسی خود را به شمس مینمایاند و در مسائل جنسی پردهدری میکند.
* شمارگان داده شده در متن بدون ذکر مأخذ از این منبع میباشند: میرزا محمدباقر خسروی، شمس و طغرا، چاپ دهم 1372، انتشارات نگاه، (چاپ اول 1340)، رمان در 778 صفحه
** بنگرید به: بشری دلریش ، زن در دورهی قاجار، چاپ اول تهران 1375، ص207