نمی خواهم با داستهانهای طول و دراز که هیچگاه به پایان نمی رسد شروع کنم، نمی خواهم تاریخ را جلوی چشم بیاورم و یادآوری کنم، نمی خواهم راه دور بروم، می خواهم با سه خبر، که هر سه را تازه خواندم و مرا بسیار تحت تاثیر قرار داد شروع کنم:
روزنامه سرمایه، پنجشنبه پیش ادعانامه مادر یک پرستار جوان را چاپ کرد که از مامور گشت ارشاد به این اتهام که مسبب مرگ دخترش شده، شکایت کرده بود[1]؛
خبرگزاری مهر و دیگر منابع خبری چند روزی است درباره نصب دوربین های مداربسته در مدارس دخترانه تهران اخباری منتشر کرده اند[2]؛
و دفتر تحکیم وحدت در بیانیه خود درباره مطالبات دانشجویان از رییس جمهور آینده وضع "قوانین و آیین نامه هایی جهت سازماندهی خوابگاه های دخترانه متناسب با شأن دختران دانشجو و حذف توهین هایی که به دختران دانشجو در خوابگاه ها می شود همچون نظارت های خودسرانه با دختران دانشجو چون محدودیت ساعت ورود دختران به خوابگاه ، حضور و غیاب های شبانه ، منع استفاده از روسری و شال و لوازم آرایش در خوابگاه ها ، تماس با خانواده ها برای استفاده از اهرم فشار و تهدید علیه آنان" را خواسته است.[3]
هر روز، اخباری از این دست، اینجا و آنجا منتشر می شود که چند لحظه ای متاثرمان می کند، ابرویی بالا می اندازیم از تعجب یا تاثر و بعد هم می رویم پی کار روزانه مان که در فضایی که روز به روز، بیشتر تحت تاثیر چنین سیاستها و تصمیم گیری هایی است، روز به روز بیشتر شبیه مبارزه روزانه می شود. اما کم پیش می آید از خودمان بپرسیم زندگی مان چرا هر روز "اینگونه" تر می شود. منظورم از اینگونه تر، خیلی چیزهاست، تحت نظارت تر، محدود تر، پلیسی تر و...مساله، در یک کلام، "کنترل" است و سیاستهای کنترل و ساختار کنترل که به خصوص زندگی خصوصی و بدن زنانه را، به عنوان یکی از اصلی ترین نمادهای زندگی خصوصی مورد هدف قرار داده است.
من به سئوال: چرا گشت ارشاد؟ چرا دوربین مدار بسته؟ چرا ممنوعیت شال و لوازم آرایش در خوابگاه؟ جوابهای گوناگونی می دهم اما یکی از اصلی ترین جوابهایم این خواهد بود که تنها با کنترل بدن و رفتارهای مربوط به زندگی روزمره است که یک ساختار قدرت می تواند بر ذهن انسانها مسلط شود. و تنها با تسلط بر ذهن و مغزشویی انسانهاست که فرهنگ، ساخته و پرداخته می شود و تغییر می کند و تنها با کنترل و ساختن فرهنگ قدرت خواسته است که تسلط بر جامعه دوام پیدا می کند. در این ساختار، قدرت با استفاده از یک فرمول بسیار ساده، بازتولید می شود که اسم رمز آن "کنترل" است.
اگر بخواهیم برگردیم به سه خبر ابتدای متن، از نظر من، گشت ارشاد وجود دارد و حداقل تا زمانی که سیاستهای جنسیتی جاری تداوم داشته باشند وجود خواهد داشت نه برای اینکه واقعا بی حجابی را ریشه کن کند، بلکه برای اینکه بتواند "کنترل" را بسط و دوام ببخشد. در این معنا، اتفاقا برعکس خیلی ها، من گشت ارشاد را عامل فرهنگ سازی می دانم؛ امری که ممکن است ابتدای امر و بعد از این همه بحث درباره کار فرهنگی یا کار انتظامی، کمی خنده دار به نظر برسد. به باور من، کنترلی که با استفاده از گشت ارشاد بر نحوه لباس پوشیدن زنان، معاشرت های آنها و حتی مسیرهای رفت و آمدشان اعمال می شود، در نه چندان دراز مدت، ذهن خود آنها، ذهن مردان و ذهن جامعه تماشاگر برخوردهای هر روزه گشت ارشاد با زنان طبقه متوسط شهری را تغییر خواهد داد، به شکلی که مدام، با خط کش گشت ارشاد، خود را و دیگران را مورد داوری قرار دهند. در واقع، میزان خواهد شد گشت ارشاد؛ چه به مصادیق و تعاریف آن باور داشته باشند و چه نداشته باشند. این میزان، مشروع خواهد شد و در پی مشروعیت سیاسی و عینی، مشروعیت ذهنی و فرهنگی ایجاد می شود. در این مرحله، حتی اگر دیگر گشت ارشادی وجود نداشته باشد، ساختار کنترل، فرهنگ خود را بر ذهن ها مسلط ساخته است. درست به همین دلیل است که تحقیقات مردمشناسان از مقایسه میان ذهنیت زنانی که در انقلاب 57 سی ساله بوده اند و زنان سی ساله کنونی، نشان می دهد که سی ساله های زمان انقلاب، جامعه را بسیار امن تر از سی ساله های فعلی می دانند و اگر حجاب را انتخاب کرده اند، به دلایل عقیدتی و اعتقادی بوده در حالی که سی ساله های کنونی، بیشتر به دلیل امنیت است که حجاب را انتخاب کرده اند نه به دلایل عقیدتی. چنین مقایسه ساده ای نشان می دهد چگونه "کنترل" بدن، ذهن آدمها و پس از آن، فرهنگ را تغییر می دهد.
همین فرمول درباره دوربین های مدار بسته که عریان ترین شکل کنترل در همه جای دنیا هستند صادق است. دوربین مدار بسته یعنی تو داری مدام، دیده می شود از سوی چشمی که پیش از نصب دوربین ها، قواعد و تعاریفی برای شهروند خوب، زن خوب و دختر خوب وضع کرده است. بنابراین، دوربین ابزار کنترل است برای اینکه تو پا را از آن محدوده وضع شده فراتر نگذاری. کنترل مدام، چارچوب ها را ابتدا در رفتار و بعد در ذهن تو نهادینه می کند. وقتی درستی رفتار، یا یک شیوه از زندگی در ذهنت نهادینه شد، هم زمان سایر رفتارها و شیوه های زندگی نیز که آن نگاه کنترل گر، "بد" و قابل مجازاتشان می داند در ذهنت نامشروع جلوه می کند. در این مرحله، تو خود بی آن که بخواهی، تبدیل به یک کنترل گر خواهی شد برای دیگرانی که از نظر تو و با ذهنیت شستشو یافته ات، بد و خلاف قاعده رفتار می کنند. و چه کسی می تواند انکار کند که زنان، اصلی ترین حاملان فرهنگ در همه جوامع هستند. بنابراین، اگر می خواهی فرهنگ یک جامعه ای را کنترل کنی، در اختیار بگیری و مانند موم، به هر شکل که می خواهی در بیاوری، تنها کافی است به طور مستمر و در همه فضاها، خصوصی و عمومی، بدن زنان را کنترل کنی و با استفاده از آن، ذهنیت آنان را و ذهنیت آدمهای پیرامون آنان را. به همین دلیل است که لازم است کنترل گرانی را به کار بگماری که مبادا دختران دانشجو در خوابگاه ها، لوازم آرایش مصرف کنند یا شال به سر، بیرون بروند. هزینه ای که امروز با وضع این سیاستهای ظاهرا ساده می دهی، نهایتا اضافه حقوقی است به مسئولان خوابگاه اما در عوض، توانسته ای ذهن دخترانی را چارچوب بندی کنی که قرار است فعالترین زنان فردای جامعه و مادران جوان آن باشند. چنین ساختاری حتی ذهنیت مخالفانی را که در ساحت آن زیست می کنند، چارچوب بندی می کند و تحت تاثیر قرار می دهد.
امروز و هر روز که می گذرد، شاید بد نباشد عکس العملی مسئولانه تر از یک ابرو بالا انداختن در مقابل سیاستهای جنسیتی کنترل داشته باشیم؛ سیاستهایی که نه تنها زندگی خصوصی روزمره مان که ذهن و آینده مان را هدف گرفته اند.
[1]شکایت مادر سارا از مامور گشت ارشاد، روزنامه سرمایه، 10/2/88، در این نشانی اینترنتی:
[2] بررسی نصب دوربین در مدارس در شورای عالی آموزش و پرورش؛ خبرگزاری مهر، 9/2/88، در این نشانی اینترنتی:
[3]بیانیه دفتر تحکیم وحدت در تشریح مطالبات دانشجویان از کاندیداهای ریاست جمهوری، ادوار نیوز، 11/2/88 در این نشانی اینترنتی: