چه حقیرند آنان که مادرم را ، خواهرم را و دخترم را در ایران ، به مسلخ می کشانند.آنان با حقیر ترین اعداد به سراغ ما آمده اند. به گمانشان با صفر مطلق ؛ می توان به جنگ شعور و فرهنگ رفت.
آری! بیش از هزار سال است که نوادگان تازیان ؛ بر دخترکان نوباوه مان حتاکی کردند و شیرین تر از آن ، مرا و پدرانمان را به پاس نگاه بانی از حرم سراهاشان اخته کردند و آنچه را که از این زنای مشروع به وجود می آمد را نواده ی سرور دو عالم پوچشان نامیدند.
قصدی ندارم که به نفی افکار گیاه وارنه ی کسی بپردازم.
چه شیرین لگد مال می شویم! چه قدر خسته ام ....چه قدر از این همه نیرنگ خسته شدم...
چرا حاضر می شویم که زنان ما را در کوچه ها و خیابان های شهری که ذره ذره ی تنمان از آن است؛ به دست روسپیان رژیم بسپاریم ، یادمان نرود که اگر فکرمان کثیف نباشد کسی را بد نمی دانیم....
چه دلچسب است کارنامه ی این نامردمان فرو پیشه !در دانشگاه ها که در سراسر گیتی فرهنگ پروست و عالم ساز؛ در این مرزوبوم، مدیرانشان افرادی هستند که خود به روسپی گری معروفند و روسپی ساز....
ننگ بر من که مرد نامیده می شوم ، مردی که خود را پشت و پناه زن می نامم.آخر من حقیر خودم را نمی توانم نگاه بانی کنم چه احمقانه خود را قیم زن میدانم!چه پلشت فکر می کنم که اگر کسی به دختر و زنم نگاه کرد ، نگاهش چون فکر من آلوده ی هوس های حیوانی ست.
زن در جامعه ایی که حق طلاق ندارد ؛ حق دارد که سه زن دیگر را در کنار خود به عنوان همسر مردی که اصطلاح مرد زندگی خود ببیند.حق دارد که بکارت خود را مظهر پاکی خود بداند ؛بکارتی که هم اسب دارد هم خیلی حیوانات دیگر....این حیوانات انسان نما چگونه خود را سردمدار پاکی می دانند و از ناموس حرف می زنند...
چه مضبوحانه دفاع از ناموس را دفاع از تکه ایی پوست یا غشا یا هر چیز دیگری که نامش را پزشکان می دانند غیرت می نامیم.
چه حقیریم در این وانفسای هستی در پرشیا که روزی سرآمد فرهنگ و مهر بودیم اینگونه به تاریکی کشاندنمان و زنان این سرزمین را به حکم مانتوی کوتاه یا حجابی اجباری به بازپرسی و محاکمه بکشانیم....
چه عجیب که ما این گونه به حماقت ...چیزی نمی توانم بگویم .
عجب! که چه مردمانی دارم! دختر من ؛ مادر مهربانم ....روزی از همه این پلیدی رها می شویم ! اما آن روز را تو در دستان مردان نبین....
چرا که من و امثال من ببینید که چه حقیریم....زن پارسی بیا که دست به دست هم دهیم و با هم قیام کنیم...آری من هم زن می شوم.