نازنین فاتحی را یادتان هست؟ دختر 19 ساله بی سواد و فقیری که به خاطر دفاع از خود و برادرزاده اش پسری را در حاشیه کرج به قتل رساند؟ حدود یک ماه پیش با محمد مصطفایی، وکیل او به سنندج رفتم تا از وضعیت کنونی نازنین گزارشی تهیه کنم. نازنین بی کار بود، همچنان بی سواد، شدیداً فقیر، عمیقاً تنها و آن چنان نا امید که آرزوی بازگشت به زندان را می کرد. یادم می آید وقتی حرف می زد شدیداً اشک می ریخت و دائم لرزش دستانش که در جای جای آن علائم خود زنی بارز بود را نشانم می داد. خانواده اش ترکش کرده بودند و او در حاشیه شهر سنندج در محله ای فقیر نشین در خانه عمه اش زندگی می کرد. هیچ دوستی نداشت و می گفت پس از گذشت چند ماه از آزادی اش دیگر کسی به او تلفن هم نزده است. از اینکه تمام وعده هایی که به او داده بودند دروغ از آب در آمده شدیداً افسرده و چنان نا توان شده بود که هیچ برنامه ای برای ادامه زندگی اش نداشت. و از آن زمان تاکنون این سئوالها مدام در ذهنم تکرار می شوند:
چرا باید به ساختاری چنین فاجعه آمیز اعتماد کرد؟ ساختاری که آنچنان در تاریخ، بی پروا و زورمندانه، رفتارهای قابل پیش بینی اش را با ابزارهای ثابت، تکرار کرده است که دیگر خودش هم در صدد توضیح و توجیه آن ها بر نمی آید. اما باز چرا هر زمان ما می پرسیم "دلیل اینکه "بیل گیتس" به آفریقایی ها کامپیوتر هدیه می دهد چیست؟" دوباره دم از انسان دوستی و خیر خواهی این ابر ثروتمند می زنند؟ آیا باز باید سالیان درازی را تحمل کرد تا مفهوم ایجاد نیاز و تامین آن توسط کمپانی هایی چون مایکروسافت در بازارهای انحصاری شان مشخص شود؟ چرا نمی پذیریم کنار این ترکیب "انسان دوستی"، "سود بیشتر" را هم قرار دهیم؟ آیا فلان بازیگر هالیوود که کمربندهای ایمنی هواپیمای اختصاصی اش را طلا کاری کرده و برای گذران تعطیلاتش جزیره کرایه می کند پشیزی ارزش برای کودکان ایدزی آفریقایی قائل است که گاهی اندکی از ثروتش را برای کمک به آن ها به بنگاه های خیریه می سپارد؟ آیا محبوبیتی که باشگاه بارسلونا پس از درج نام "یونیسف" روی پیراهن تیم اش بدست آورد برایشان کمتر از قرارداد دیگر باشگاه ها با کمپانی های تجاری، سود آور بوده است؟ کمک های بشر دوستانه "لورا بوش" یا "هیلاری کلینتون" چه معنایی دارد؟ آن ها هم صرفاً انسان های بشر دوستی هستند؟
این سوال ها دائم تکرار می شوند و پاسخ ها گاهی به من می فهمانند که تا چه حد اسیر هژمونی سرمایه داری هستیم. خاطرم می آید چند سال پیش که بازار گلد کوئست همه جا داغ بود و همه حد اقل یک بار در جلسه معرفی آن نشسته بودیم، صحبت از سامانه ای به نام "برنده-برنده" بود. سامانه ای که می گفت اگر من برنده شوم زیر دست من هم برنده است و بر عکس. اما این سامانه اصلاً چیز جدیدی نبود. ما اسیران هژمونی جز این چیز دیگری بلد نبودیم و فقط نامش را نمی دانستیم.مگر می شود به کسی کمک کرد ولی این سودی برای ما نداشته باشد؟! مگر می شود برای مفاهیم ارزشمندی چون برابری، آزادی، نوع دوستی و انسانیت ثروتی خرج کرد اما چند برابر آن را کسب ننمود؟! حتی غیر از این احمقانه است. باید همین جوری باشد. آرمان گرایی تنها یک خاطره طنز، یک نوستالژیای عتیقه است. ارزش یک مفهوم، تنها در میزان کسر هزینه- فایده آن معنا می یابد. البته که باید برای ایجاد دموکراسی در کشورهای جهان سومی پرونده همه جانبه رسانه ای و حتی نظامی باز کرد. چرا که باید امنیت سرمایه گذاری بالا رود، باید تعرفه های گمرکی پایین بیایند، باید اجناس مصرفی کمپانی های فراملیتی فروش رود، باید نفت ارزان تر شود، باید از برخورد دوباره هواپیما با ساختمان پنتاگون جلوگیری شود، باید... و اگر نه خود واژه "دموکراسی" یا سرنوشت مردمان جهان سومی چه ارزشی دارد؟ چقدر مهم است که چند کودک عراقی یا افغانی در جنگ ها کشته شده باشند؟ حتی اغلب پا فراتر می رود و پس از حصول سود لازم دیگر اثری هم از واژه ها نیست. پرونده های قدیمی یکی یکی بسته شده و جایشان را به پرونده های سود آور جدید می دهند. می شود حدس زد مردم آمریکا تا پنج سال دیگر دوباره ندانند بغداد شهر است یا نوعی نان شیرمال! این چه جبر جغرافیایی است که ما جهان سومی شدیم و هنوز برای رسیدن به برخی از بدیهی ترین حقوق خود باید تلاش کنیم؟ حقوقی که هر یک به تنهایی می تواند دست آویزی جذاب و درآمدزا برای کارتل های خبری باشد. این زجر آور است که مثلاً برای پخش پنج دقیقه از فیلم فلان اعتراض مردمی در ایران، پانزده دقیقه پیام بازرگانی پخش می شود! یا عده ای می نشینند و در مورد حقوق ما با آب و تاب حرف می زنند که ذره ای از دردی که ما می کشیم را حس و حتی درک هم نکرده اند. زجر مضاعفش این است که طرفدارانی هم پیدا می کنند و این روزها چه چیز برای آن ها می تواند جذاب تر و کاربردی تر از پرونده جنبش زنان در ایران باشد؟! پرونده ای که از چند سال پیش آن را باز کرده اند و هر روز با گفتمان هالیوودی شان تبیینش می کنند. این که یک زن ایرانی الاصل در کانادا ملکه زیبایی شده است چه ارزش فمنیستی ای می تواند داشته باشد؟! جالب این که ایشان تنها به همین دلیل ناگهان از فعالان حقوق زنان هم شده است. "نازنین افشین جم" برنده جایزه ملکه زیبایی کانادا، برای آزادی دختری به نام "نازنین فاتحی" در آن سوی مرزها کمک مالی جمع کرد تنها به این دلیل که هم نام بودند و از همین جا نزد برخی یک فعال برجسته حقوق زنان شد!
نازنین فاتحی دو پرونده داشت که هر دو اکنون بسته شده اند. یکی پرونده قضایی که به دلیل قتل عمد محکوم به اعدام شده بود اما حقیقت این بود که او قتل را به خاطر دفاع مشروع از خود انجام داده بود که با تلاش وکلای داوطلب خانم شادی صدر و آقای مصطفایی حکم اعدام لغو شد و او تنها باید دیه را می پرداخت.
پرونده دوم، پرونده رسانه ای بود که خانم افشین جم و دوستانش برایش باز کرده بودند که بند های زیر را شامل می شد:
جمع آوری کمک های مالی برای پرداخت دیه نازنین، کمک برای ادامه تحصیل نازنین، رساندن کمک خرجی به او، پیدا کردن شغل مناسب برایش، کمک برای خارج کردن او از کشور به سمت کانادا و زندگی در کنار ملکه زیبایی کانادا و چند چیز زیبای دیگر.
باید خاطر همه باشد نازنین فاتحی آن موقع چگونه تبدیل به قهرمان جنبش زنان ایران شده بود. در پرونده اخیر تنها همان پرداخت دیه انجام شد و بعد پرونده را مختومه اعلام کردند.
دقیقاً همان زمان که به دیدن نازنین رفتیم شنیدم آن یکی نازنین، در کانادا در حال نگارش کتابی به نام "دو نازنین" است که در مود زندگی خودش و نازنین فاتحی است و کتاب به زودی وارد بازار خواهد شد! البته باید از نازنین افشین جم تشکر کرد که همان کمک مالی را رساند چه که بیش از این هم انتظاری نمی رفت. او هم پاره ای از این هژمونی است و شکی نیست که جز این چیز دیگری ندیده است تا متفاوت با آن رفتار کند. او باید گفتمان غالب جامعه خودش را بازتولید کند و می کند.
اما نکته اینجا است که نازنین فاتحی نه می داند گفتمان به چه معنا است و نه چیزی از هژمونی سر در می آورد. اتفاقاً کاری هم با VOA و برنامه زن امروزش نداشته و ندارد و حتی نمی داند چند بار نامش را آنجا به میان آورده اند.
نازنین فاتحی همچنان همان دختر ایرانی سابق است که به خاطر دفاع مشروع از خود، تنها، فقیر و ناتوان شده و اما در مقابل نازنین افشین جم کانادایی ایرانی الاصلی است که به خاطر دفاع مشروع نازنین فاتحی از خود حالا یک ملکه زیبایی محبوب، فعال و طرفدار حقوق زنان با شهرت جهانی شده است! این شاید همان "برنده-برنده" باشد.
*Box Office لیست ده فیلم پرفروش هر ماه آمریکا است.